تبليغاتX
:::. IR-LIVE.::::

امروز براتون مصاحبه با حسین رضازاده رو آماده کردم
تو این مصاحبه رضازاده میگه که از کی و چی میترسه!!!

۰۰۰برای خواندن مصاحبه به ادامه مطلب بروید۰۰۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:54 توسط محمد |

۰۰۰براي خواندن مصاحبه به ادامه مطلب برويد۰۰۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 1:50 توسط محمد |

در میان مجموعه های مناسبتی تلویزیون برای ماه مبارک رمضان تاکنون «روز حسرت» بیشترین بازخورد را در بین بینندگان داشته است. در این زمینه با «پوریا پورسرخ» بازیگر نقش «مسعود» به گفت وگو نشسته ایم. متن گفتوگو در ادامه میآید:
 
* شما تاکنون در مجموعههای مناسبتی «صاحبدلان»، «شکرانه» و «روز حسرت» که در ماه رمضان به نمایش درآمده، حضور داشتهاید کارهای مناسبتی را چگونه میبینید؟

- کارهای مناسبتی به برگ برنده شبکههای تلویزیون در طول سال تبدیل شده است. بر این اساس سعی میکنند ورزیدهترین گروهها را برای این کار انتخاب کنند، مثلاً حضور آقای فرامرز قریبیان در همین سریال «روز حسرت» البته در مواردی عجله روی کارها اثر میگذارد که مقصر آن در برخی موارد خود ماها هستیم مثلاً در «روز حسرت» سفر ناخواسته من باعث شد کار تاحدودی عقب بیفتد.

* در مورد انتخاب نقشها چگونه عمل میکنید؟

- من خیلی سختگیرم، قبلاً دو تا کار سینمایی داشتم، یکی را در جشنواره نصفه دیدم و دیگری را اصلاً ندیدم.

* «روز سوم» چطور؟
- «روز سوم» را خیلی دوست دارم دو کار جدید هم امسال دارم، «عیار 14» و «حرکت اول» که آنها را هم دوست دارم، سالهای اول، من بیتجربه بودم، متاسفانه در آن مقطع یا استادهای من در دسترس نبودند یا من از راهنماییهای آنها خوب استفاده نکردم. به طوری که در یک سال 4 فیلم سینمایی و 3 سریال داشتم که خیلی زیاد بود. پارسال در تلویزیون فقط «شکرانه» را داشتم که به خاطر آقای «سهرابپور» که در «وفا» به من اعتماد کرد حضور یافتم تا اعتمادش را جبران کنم امسال هم «روز حسرت» که بهترین کار من است.

* شما بعد از «شکرانه» خداحافظی موقت با تلویزیون داشتید، چرا؟

- برای این که «شکرانه» در هنگام پخش از اول جرح و تعدیل شد و جذابیتی از آن نماند، «فردی برای احقاق حق به تاجیکستان میرود و با یک زن بدکاره مواجه میشود» و تقابل این دو جذابیت دراماتیک ایجاد میکند اما در کار 15 دقیقه پخش و 15 دقیقه سانسور میشود من در آنجا با تلویزیون به صورت موقت خداحافظی کردم اما وقتی پیشنهاد آقای «مقدم» رسید قبول کردم، من برای تلویزیون احترام قایل هستم اما برخی نشریات مرتبط با صدا و سیما مشکل ایجاد میکنند. در مواردی هم دیده میشود برای کشاندن یک بازیگر سینما به تلویزیون آن هم برای 5 دقیقه هزینههای میلیونی میکنند خوب تلویزیون باید تامل بیشتری در این باره داشته باشد.

* مسعود در «روز حسرت» به واسطه «ازدواج مجدد» بر لبه تیغ قرار میگیرد نظرت در این باره چیست؟

- من در زندگی شخصی با «ازدواج مجدد» مخالفم؛ اما شرایط مسعود فرق میکند.

* میخواهی بگویی استثناست! خوب «ازدواج مجدد» هم برای استثناهاست.

- مسعود برای ماه عسل با همسرش عازم شمال میشود و آن حادثه باعث میشود که او هرگز زندگی زناشویی را تجربه نکند برای این که به گناه نیفتد، «ازدواج مجدد» میکند.

* چرا «زن دوم» این قدر دستمایه کارهای سینمایی و تلویزیونی قرار گرفته است؟

- نمیدانم و نمیخواهم ادای آدمهای بحرالعلوم را هم درآورم، که راجع هر چیزی کارشناسی میکنند. مشکل تیم ملی را میدانند و اشتباهات افشین قطبی و امیر قلعهنویی در پرسپولیس و استقلال را هم بیان میکنند.

* گفته میشد «پوریا پورسرخ» شیطان «روز حسرت» است؟

- این هم از آن حرفهاست. آقای مقدم آن قدر باهوش است که تجربه موفق سال گذشته را تکرار نکند هر چیزی برای بار اولش جذاب است اصولاً شیطان موجودات ماورایی چون قابل لمس نیستند جذابیت ایجاد میکنند مخصوصاً وقتی بازدارنده باشند. البته در «روز حسرت» چیز عجیب و غریب وجود ندارد.

* شما در فضای ماورایی فیلم قرار نمیگیرید؟

- خدا را شکر که فعلاً نبودم.

* نظرت درباره کارهای دیگر مناسبتی امسال چیست؟

- کارهای دیگر را پیگیری میکنم و از مجموعههای طنز خوشم میآید.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:43 توسط محمد |

برای خوشحال کردن مردم بازی مي کنم !

گفت‌وگو با علي صادقي، بازيگر سريال‌هاي طنز تلويزيون يك ويژگي مهم دارد و آن اينكه او رك و بي‌پرده هرچيزي كه در‌ دلش است را به زبان مي‌آورد.
بدون هيچ پيشداوري و حتي دورانديشي از احساسش درباره بازيگري كه البته خيلي هم برايش جدي نيست صحبت مي‌كند و از دغدغه‌اش براي سرمايه‌گذاري در يك كار نان و آب‌دار و اينكه فعلاً دوست دارد در مايه‌هاي طنز بازي كند. وقتي با او صحبت مي‌كني هيچ فرقي بين علي «خانه به دوش» و عباس داماد هاشم اگزوز در «متهم گريخت» با بيژن «سه در چهار» و يا همين نقش اخيرش در سريال «بزنگاه» وجود ندارد؛ او همه جا خودش است حتي در مصاحبه؛ شوخي هم ندارد.
او را در تلويزيون با «پشت كنكوري‌ها»، «زندگي به شرط خنده»، «كوچه اقاقيا»، «خانه به دوش» و «متهم گريخت» و در سينما با «هوو»، «اگه مي‌توني منو بگير»، «پيك‌نيك در ميدان جنگ»، «تيغ‌زن» و «شوخي‌هاي خدا» مي‌شناسيم. هرچند اين فيلم آخر هيچ‌وقت اكران نشده تا تنها نقش جدي صادقي در كسوت يك روحاني را ببينيم و قضاوت كنيم، اما صادقي همچنان خودش را بازيگر طنز مي‌داند و معتقد است جز اين هم بلد نيست.


از نقشي كه در بزنگاه داريد راضي هستيد؟
در اين سريال گريمم كمي متفاوت است چون نقش شاگرد نانوا را بازي مي‌كنم اما به هر حال كار كردن با رضا عطاران براي من امتياز دارد؛ يعني هم از سر رفاقت با هم كار مي‌كنيم و هم من خيلي چيزها از ايشان ياد مي‌گيرم.

آيا بازهم مثل گذشته شما و رضا عطاران بازي‌هاي مقابل هم زياد داريد؟
بله يك‌جورهايي من بپاي رضا عطاران هستم تا خلاف نكند. اصلا همين نقشي كه رضا دارد باعث شده كه من هم پابه‌پايش جلو بيايم.

بازي در سريال‌هاي مناسبتي را قبلا هم تجربه كرده بوديد. به نظر مي‌آيد كه دوست داريد در اين نقش ها بازي كنيد.
اين بار هم به خاطر رضا عطاران قبول كردم. اصولا دوست نداشتم بعداز سه در چهار خيلي هم روي آنتن باشم. مخاطب مي‌گويد واي اين باز هم آمد. ‌ خب پشت‌سر هم بودن در تلويزيون هم دست من نبود ولي از اين بابت خوشحالم كه حداقل دوباره با عطاران كار كردم.

بازي در‌ كارهاي اخير را چقدر در پرونده كاريتان متفاوت مي بينيد؟
من هيچ سعي‌اي نكردم چون كارگردان هم نمي‌خواست متفاوت باشم. گفت اين بيژن است بازي كن، من هم قبول كردم.

از اين اتفاق نترسيد كه بگويند داريد تكرار مي‌شويد؟
در سريال‌هاي ما چيزي براي تغيير دادن نيست. وقتي قرار است سريال طنز بازي كني يعني همين كارها را بايد بكني تا مردم بخندند. ما سريال كمدي خاصي نداريم كه من هم بخواهم جور ديگري در آن بازي كنم. كسي از من نخواسته متفاوت باشم من هم همه جا خودم هستم.

پس مخاطب چه؟ او كه دوست دارد شما را متفاوت ببيند؟
قرارداد من با كارگردان است. در اين كار هم وقتي قرارداد بستم كه 5-4 قسمتش آماده بود. متن را خواندم و ديدم جايي براي تفاوت ندارد. اين كارگردان است كه بايد از من بخواهد طور ديگري بازي كنم. ضمن اينكه وقتي متن سريال در طول كار نوشته مي‌شود ديگر جايي براي اظهار نظر و تغيير نقش من نيست.

اما سركار عطاران اين‌طور نيست.
كار با عطاران فرق مي‌كند. او بداهه‌ كار مي‌كند و دست ما را باز مي‌گذارد. اما كاملاً ما را كنترل مي‌كند كه اين بداهه به كار لطمه نزند. اصلاً دليل كار كردن من با عطاران رفاقتي بود كه حين كار به وجود آمد و از مرام و منش او خوشم آمد. خوب است اگر مي‌خواهيم طنز كار كنيم حداقل آن را خوب بشناسيم.

اصلاً نخواستيد نقش جدي بازي كنيد؟
چرا، در فيلم «شوخي‌هاي خدا» كه مجوز اكران نگرفته در نقش يك روحاني بازي كرده‌ام. خودم دوست داشتم اين كار ديده شود تا كارگردان‌ها فقط براي طنز سراغم نيايند. سواي اين فكر مي‌كنم اصلاً تيپ و قيافه‌ام به كارهاي جدي نمي‌خورد. اصلاً ميميك صورت من باعث خنده است و من نمي‌توانم يك كار متفاوت روي پرده ببرم يا در تلويزيون جدي باشم چون همه پيشنهادها هم همين است.

چرا؟
مردم از اول من را اين‌جوري ديده‌اند و اين‌طوري راحت‌ترند من هم قبول كرده‌ام. البته اينكه چه كسي طنز را كارگرداني كند هم مهم است. فعلاً كه از كار با عطاران، مجيد صالحي و جواد رضويان راضي هستم.

به‌نظر مي‌آيد ‌ بازيگري خيلي برايتان جدي نيست؟
نه اينكه جدي نباشد ولي خيلي خودم را به آب و آتش نمي‌زنم كه حتماً بازيگر بمانم‌ چون علاقه‌ام به شغل آزاد مثل سرمايه‌گذاري دركارهاي كامپيوتري يا كارهايي كه درآمد بهتري دارد بيشتر است. فعلاً هم به خاطر دوستان و مردم كه از بازي‌هايم خوششان آمده اين شغل را ادامه داده‌ام.

به‌نظرتان بهتر نيست كه اين انرژي كنترل شود و به سمتي برود كه در بازيگري شما را برجسته كند و توانايي‌هاي جديدي از شما به نمايش بگذارد؟
من وقتي سر كار مي‌روم همه انرژي‌ام را مي‌گذارم و طوري بازي مي‌كنم كه بقيه هم به سر ذوق مي‌آيند اما گناه من چيست كه نگاه همه به من همان علي و عباس و بيژن است ؟ هركس مي‌آيد سراغم اول مي‌گويد مي‌خواهيم با بقيه نقش‌هايت فرق داشته باشي ولي وقتي فيلمنامه را مي‌دهند دستم مي‌بينم چيزي كه براي من نوشته شده براساس همان رفتارهاي خودم و نقش‌هاي قبلي‌ام است.

نظرت راجع به كليشه شدن در يك نقش چيست؟
چرا فكر مي‌كنيد كليشه بد است؟ اگر نقش خوبي بارها تكرار شود و مردم هم خوششان بيايد حداقل‌اش اين است كه مردم را راضي نگه داشته‌ايم و پولمان را هم گرفته‌ايم. ضمن اينكه همين مردم اصلاً دوست ندارند من نقش منفي بازي كنم. يعني اصلاً به من نمي‌آيد. يكي در طنز مهارت دارد و بازي مي‌كند، يكي در اكشن، حالا اينكه من در يك ژانر بازي مي‌كنم دليلي براي كليشه و تكراري بودنش نيست. مشكل از كارگردانان و فيلمنامه‌هايي است كه مرا يك شكل مي‌خواهند.

از صحبت‌هايتان به‌نظر مي‌رسد كه چندان تمايلي به ماندگاري در بازيگري نداريد و همه چيز برايتان علي‌السويه است؟
من به شرايط موجود تن داده‌ام. هرچه پيش آمده خوش آمده. به هر حال جريان زندگي مرا اينجا نگه داشته در حالي كه علاقه من به چيز ديگري است. اگر مي‌بينيد بازي‌ام گرفته به خاطر اين است كه خودم هستم. نقش بازي نمي‌كنم و كارگردانان هم همين را مي‌خواهند وگرنه اصلاً حوصله آموزش بازيگري و از اين حرف‌ها را نداشته و ندارم.

اگر حتي بخواهيم در مورد طنز ماندگار باشيد چه؟ دلتان نمي‌خواهد با كسي مثل محمدرضا هنرمند يا مهران مديري يا كارگردانان حرفه‌اي كه طنز كار كرده‌اند، كار كنيد؟
یا مهران مديري كه نمي‌توانم. چون او اصلاً شيوه كارش به من نمي‌آيد. اتفاقاً براي «شب‌هاي برره» از من خواست بيايم ولي وقتي ديدم بايد گريم سنگين داشته باشم و لهجه بگذارم و صورتم را عوض كنم قبول نكردم. من اصلاً نمي‌توانم گريم را تحمل كنم و همين‌طوري مي‌روم جلوي دوربين، بلد هم نيستم چهره‌ام را عوض كنم براي همين با اين مدل كارگردانان نمي‌توانم كار كنم. بقيه كارگردانان حرفه‌اي هم فكر نمي‌كنم سراغ من بيايند. طنز من بيشتر به درد تلويزيون مي‌خورد تا سينما.

فكر مي‌كنيد «بزنگاه» در بين سريال‌هاي ماه رمضاني مثل بقيه كارهاي عطاران بگيرد؟
شك ندارم. رضا عطاران هر كاري كه كرده گرفته. اصلا من و او رفاقتي با هم داريم وصف‌نشدني، چون هم روحيه هم را مي‌شناسيم و هم حرف هم را مي‌فهميم. او جزو معدود كساني است كه دستم را هميشه باز مي‌گذارد و ژانگولر بازي‌هاي مرا قبول دارد ؛ مردم هم از اين سريال استقبال خواهند كرد.

پس نظر مردم برايت مهم است؟
خيلي نه، ولي اينكه بتوانم خوشحال‌شان كنم بله. مي‌دانيد مردم ما زياد نمي‌خندند و اين خيلي غم‌انگيز است. توي خيابان اخم مي‌كنند و انگار كه از همديگر طلب دارند. فكر مي‌كنم شايد اگر ياد بازي بعضي از بازيگران بيفتند حداقل يك خنده‌اي مي‌كنند.

به جايگاه اين سريال در مقايسه با كارهاي ديگر اميدواريد؟
هر سريالي جاي خودش را دارد. كار عطاران هم مال خودش و شناسنامه‌دار است. تا اينجا كه هميشه كارهاي عطاران برده است تا ببينيم امسال چه مي‌شود

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 5:7 توسط محمد |

من نیکی، پنج سال دارم


-نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟ 

یعنی چی؟

-یعنی چطور شد که آقای عطاران گفتند شما دختر خوبی هستی، باهوشی، حرف گوش کنی و می تونی در سریال بزنگاه نقش دختر من (درسا) رو بازی کنی؟ 

شکلش رو بگم؟

(منظور نیکی از شکلش رو بگم، تعریف ماجرا با بیان موقعیت است، یک چیزی شبیه فیلمنامه.)

اول رفتیم پیش آقای ارک. آقای ارک یک پیرهن آبی تنشون بود. بعد آقای عطاران آمدن. آقای عطاران هم یک پیرهن تنشون بود با یک شلوار کرم. سفید نبودا، کرم بود. آقای عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.

-آن روز به جز شما کس دیگری هم برای تست آمده بود؟

اون روز نه، فقط خودم بودم.

-الان شما بلدی بنویسی و بخونی؟

نه هنوز، بلدم فقط امضا کنم.

-این از همش مهم تره. آدم های موفق فقط امضا می کنند. اما شما که هنوز بلد نیستی بخونی و بنویسی، پس دیالوگ ها رو چه کسی باهات تمرین می کنه؟

آقای عطاران و خانم نظری.

-از روز قبلش تمرین می کنی؟

روز قبلش که نه، همون موقع.

-نیکی جانم، شما چند سالته؟

من پنج سالمه.

-امسال میری پیش دبستانی؟

بله، من مهدکودک هم می رفتم اما از وقتی آمدم اینجا دیگه نرفتم.

-شب ها که شبکار هستی، خسته نمی شی، خوابت نمی گیره؟

مثلاً وقتی یک سکانس خواب دارم، واقعی دیگه می خوابم. اون وقت دم در وقتی مامانم منو بغل می کنه بیدار می شم.

-پس این مدت خیلی خسته شدی؟

نه، خسته نشدم. یه کمی خسته شدم.

-وقتی کار تموم بشه چی؟ دلت تنگ می شه؟

چرا دیگه. مثلاً می رم خونه آقای عطاران که بلدم. می رم خونه «خانم نظری».

-آقای عطاران وقتی کمکت می کنه تا دیالوگ هاتو یاد بگیری و جلوی دوربین بازی کنی، مهربونه یا گاهی هم بداخلاق میشه؟

نه، آقای عطاران بداخلاق نمی شه. گاهی که من بازیگوشی می کنم، یا میرم بیرون، شروع می کنن ادای من رو درمیاره و مثل من حرف می زنن. (نیکی اینجا خودش رو جای عطاران می گذارد.) حتی بعضی وقت ها تو دیالوگ ها هم ادای من رو درمیاره و من می خندم و می گم ای کاش آقای عطاران بچه بودن و من باهاشون بازی می کردم.

-نیکی جان، این مدت دوستات که شما رو تو تلویزیون می بینند چطور باهات برخورد می کنند، خوشحالند که دوست شمان؟

(آهی می کشد) از وقتی که سر این کارم، هیچ کدوم از دوستامو ندیدم، دلم براشون یه ذره شده. فقط یه روز که OFF بودم، رفتم سرزمین عجایب. آنقدر خوش گذشت.

-(با خنده) چی بودی؟

OFF بودم دیگه.

-یک خاطره از این مدت که نقش درسا رو داری میگی؟

چی بگم.

-یعنی یک اتفاق خوب که همیشه یادت می مونه.

آهان، یه روز تولدم بود. آقای مهام می خواست برام کیک بخره اما مامانم قبلاً خریده بود. بعد تولد من شد، همه به من کادو دادن، یک حموم (BaBY Born) اینقدری (دستاشو تا اونجا که می تونه باز می کنه).

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 5:14 توسط محمد |